تبليغاتX
انتظار
با عضویت در وبلاگ www.smsmazhabi.blogfa.com پیامکهای زیبای مذهبی برای شما ارسال خواهد شد...

"يا علي(ع) مدد"

+ نوشته شده در  88/04/30ساعت 21:12  توسط وهاب مرادي  | 

طبق رسم هر ساله که ختم صلواتی از میلاد اول امام عالم تا خاتم امامان داریم
(از 13رجب تا نیمه شعبان)
امسال هم این رسم رو ادامه می دیم.
امیدوارم این طرح چون سال قبل مورد استقبال قرار بگیره.
نیت ختم صلوات هم سلامتی وتعجیل در ظهور....
مثل همیشه میگم مهم نیست چندتا باشه مهم اینه خالص باشه...
پس یاعلی....
یاعلی گفتیم وعشق آغاز شد...
تا به حال 20110صلوات تقبل شده است

منتظرتونیمـــــــــــــــــــــــــــــــ!

از وبلاگ : http://setareye-eshgh.blogfa.ir/

+ نوشته شده در  88/04/30ساعت 21:7  توسط وهاب مرادي  | 

* مهدى موعود (عج)  مظهر رحمت و قدرت و مظهر عدل الهى است.
* توسل و توجه و ارتباط قلبى با آن حضرت موجب عروج و رشد روحى و معنوى انسان مى شود.
* ايمان و اعتقاد به امام زمان مانع از تسليم شدن است.
* وجود مقدس امام زمان وعده الهى و مصداق لطف خدا بر انسانيت و بشريت است.
* او مستوره و نمونه اى از اوليا و اصفيا و انبيا و برجسته ترين بندگان خداست.
* ملت ما بايد روح انتظار را در خود زنده كنند.
* امروزه وجود مقدس حضرت حجت (عج) در ميان انسانهاى روى زمين منبع بركت علم، منبع درخشندگى، زيبايى و همه خيرات است.
* ما به زمان ظهور امام زمان (عج)  اين محبوب حقيقى انسانها نزديك شده ايم زيرا معرفت ها پيشرفت كرده است.
* ان شاءالله همه اين توفيق را پيدا كنيم كه روزى در ركاب آن بزرگوار باشيم براى خدا تلاش و مجاهدت كنيم در مقابل چشم آن بزرگوار در راه خدا جانمان را از دست بدهيم و به فيض شهادت برسيم.

 

+ نوشته شده در  88/02/23ساعت 22:35  توسط وهاب مرادي  | 

 

آنها(بسیجیها) سربازان امام زمان و پیوستگان به او هستند و تو اگر در جستجوی موعود خویش هستی او را درمیان سربازانش بجوی.

...حقیقت انتظار موعود انسان را به جبهه میکشاند.آنان که دم ازانتظار میزنند اما درخانه نشسته اند تنها به پوسته ی خالی الفاظ دل خوش داشته اند وازمعانی غافلند. "سید شهیدان اهل قلم"

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم...

+ نوشته شده در  87/07/12ساعت 12:42  توسط وهاب مرادي  | 

 

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم

سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

کاش منت بگذاری به سرم "مهدی" جان

تا که همسفره ی تو لحظه ی افطار شوم

 

+ نوشته شده در  87/07/01ساعت 19:25  توسط وهاب مرادي 

براي مشاهده تمام صفحه تصوير دكمه موشواره را فشار دهيد.


طلوع میکند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم میپرد نشانه ی چیست

شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

کسی که نقطه ی آغاز هرچه پرواز است

تویی که در سفر عشق خط پایانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

(زنده یاد قیصر امین پور)

 

+ نوشته شده در  87/06/25ساعت 12:24  توسط وهاب مرادي  | 

 

 

سرخوش ز سبوی غم پنهانی خويشم

چون زلف تو سرگرم پريشانی خويشم

در بزم وصال تو نگويم ز كم و بيش

چون آينه خو كرده به حيرانی خويشم

لب باز نكردم به خروشی و فغانی

من محرم راز دل طوفانی خويشم

يک چند پشيمان شدم از رندی و مستی

عمريست پشيمان ز پشيمانی خويشم

از شوق شکر خند لبش جان نسپردم

شرمنده جانان ز گرانجانی خویشم

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند امين، بسته دنيا نيم اما

دلبسته ياران خراسانی خويشم

        (مقام معظم رهبری)

 

+ نوشته شده در  87/06/19ساعت 13:40  توسط وهاب مرادي  | 

 

دلم قـــــــرار نمــيگـيرد از فغان؛ بی تـو

سـپندوار ز کف داده ام عنــــان؛ بی تو

ز تلخـکــامی دوران دلـــــم نشد فــارغ

ز جــام عيش لبی تـرنکرد جان؛ بی تو

چـون آسـمان مـه آلـوده ام ز دلتنــــــگی

پر است سينه ام از انـدوه گران؛ بی تو

نســــــيم صبح نمی آورد تـرانه ی شـوق

سر بهــــار ندارنـد بلبـــــــلان؛ بی تو

لـب از حکـــايت شب های تـــار می بندم

اگر امان دهدم چشم خون فشان؛ بی تو

چون شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

نمی زند سخنم آتشـــی به جان؛ بی تو

ز بی دلی و خمــوشی چو نقـش تصــويرم

نمی گشــايدم از بيخــودی؛ زبان؛ بی تو

از آن زمان که فروزان شدم ز پرتوعشق

چو ذره ام به تکــا پوی جـاودان؛ بی تو

عقــــــيق صـبـر به زير زبــان تـشــنه نهم

چو يادم آيد از آن شــکـرين دهان؛ بی تو

گزاره ی غـم دل را مــــگر کنـم چو(امـين)

جـدا ز خلـق به محراب جمکـران؛ بی تو

(امام خامنه ای "حفظله")

+ نوشته شده در  87/06/19ساعت 13:6  توسط وهاب مرادي  | 

 

ای که بوي باران شکفته در هوايت


ياد از آن بهاران که شد خزان به پايت


شد خزان به پايت بهار باور من


سايه بان مهرت نمانده بر سر من


جز غمت ندارم به حال دل، گواهی


ای که نور چشمم در اين شب سياهی


چشم من به راهت هميشه تا بيايی


باغ من بهارم بهشت من کجايی


جان من کجايی کجايی که بی تو دل شکسته ام


سر به زانوی غم نهادم به گوشه ای نشسته ام


آتشم به جان وخموشم چوناي مانده از نوا


مانده با نگاهی، به راهی، که ميرود به ناکجا...


ای گل آشنا بی قرارم بيا


واي ازاين غم جدايی...
                                (مرحوم قيصر‏امين‏پور)

+ نوشته شده در  87/06/13ساعت 20:8  توسط وهاب مرادي  | 

خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است


شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید


دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم


می‌روم بار دگر مستم کند
بی‌سر و بی‌پا و بی‌دستم کند


می‌روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم


هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمام خویش را


با همه‌ی لفظ خوش آوایی
در به در کوچه‌ی تنهاییم


ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه‌ی تو از همه پر شورتر


کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی


کاش که همسایه‌ی ما می‌شدی
مایه‌ی آسایه‌ی ما می‌شدی


هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود


دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه‌ی ما را عطشی دست داد


نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت


نام تو آرامه‌ی جان من است
نامه‌ی تو خط امان من است


ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب


پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم


ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده‌ی دیدار ما...

                            (زنده یاد حاج محمدرصا آقاسی)

                                         (شادی روحش صلوات)

 

+ نوشته شده در  87/06/13ساعت 19:26  توسط وهاب مرادي  | 
 

 

 مقام معظم رهبری:

انتظار به معنی اشتیاق انسان برای دسترسی به وضعی برتر و بالاتر است و این حالتی است که بشر باید همیشه در خود حفظ کند و پیوسته در حال انتظار فرج الهی باشد.  

+ نوشته شده در  87/05/10ساعت 20:51  توسط وهاب مرادي  | 

 

هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشگر است

پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشگر است

با خبر باشید، ای چشم انتظاران ظهور

بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است

********** 

****************************************************

+ نوشته شده در  87/05/10ساعت 12:23  توسط وهاب مرادي  | 

امام زمان (عج)

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست              *               *

  منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست                       *

 *    شب تار است و ره وادی ایمن در پیش          *   

     *      آتش طور کجا موعد دیدار کجاست  *               *

     *          آنکس است اهل بشارت که اشارت داند      *

                 *   نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست *

    *              *     باده و مطرب و گل جمله محیاست ولی   *

                 *             عیش بی یار مهیا نشود ، یار کجاست  *

 

+ نوشته شده در  87/05/07ساعت 21:37  توسط وهاب مرادي  | 
دل من آگاه است

سبز می پوشم من

سبز می اندیشم

و نگاهم هم سبز

و مرامم هم سبز... هدفم اما سرخ

به فراسوی نگاه شهدا مینگرم

به همان گنبد زرد

به همان تربت پاک

که از آن خون خدا میجوشد

و به لطف شهدا

در وجود و گل ما باز هم غیرت هست... باز هم عزت هست

باز هم عشق و صفای شهدا در ما هست

ما مراقب هستیم...

قاتلان احساس

به زمینی که در آن لاله دمیدست تجاوز نکنند و دگر بار به خورشید اهانت نکنند...

یاس را له نکنند

امنیت را به اسارت نبرند...

آب را گل نکنند

خوش به حال سهراب...

چشمهاش را شست

جور دیگر می دید...

قایفی ساخت و رفت

رفت اما نشکست... چینی نازک تنهای او

ولی ای همسفران... به سراغ من اگر می آیید

زودتر بشتابید... مدتی هست ترک خورده ز غم چینی نازک تنهایی من

مدتی هست که دلتنگ و بهاری هستم

مدتی هست که دنبال نگاری هستم

مدتی هست که در سنگر خود، همدم لاله صحرایی ام و تنهایم...

و به دنبال مه فاطمی ام

به امیدی که بیابم شاید... ردی از خیمه ی صحرایی او

خیمه ی غربت و تنهایی او...

راهی کوی شهیدان شده ام

من نشان پسر فاطمه را

از گل لاله و خاک شهدا میگیرم

گرچه بر شانه ی من...

کوله باری بجز از معصیت و غفلت نیست

ولی ای منتظران

چشم امید به صاحب کرمی دوخته ام

   نظری خواهد کرد

              دل من آگاه است...

                                      (شاعر: سید مهدی موسوی)

+ نوشته شده در  87/05/07ساعت 20:45  توسط وهاب مرادي  | 

 

مولای من! آرزو داشتم مرا عبدالمهدی می نامیدند. دوست داشتم از همان اول اذان عشق تو را در گوشم زمزمه کرده بودند. کاش کامم را با نام تو بر می داشتند و حرز تو را همراهم می کردند! ای کاش مهد کودکم مهد آشنایی با تو بود.  کاش در کلاس اول دبستان آموزگارم الفبای عشق تو را برایم  هجی می کرد و نام زیبای تو را سرمشق دفترچه تکلیفم قرار می داد.

 در دروه راهنمایی هیچکس مرا به خیمه سبز تو راهنمایی نکرد. در سالهای دبیرستان کسی مرا با تو که مدیر عالم امکان هستی پیوند نزد. در کلاس تاریخ، کسی مرا با تاریخ غیبت، غربت و تنهایی تو آشنا نساخت. در درس دینی به ما نگفتند که « باب الله » و « دیان دین » حق تویی.

چرا موضوع انشای ما به جای «علم بهتر است یا ثروت» از تو و از ظهور تو روشهای جلب رضایت تو نبود؟ مگر نه بی تو نه علم بهتر است و نه ثروت؟ در زنگ شیمی وقتی سخن از چرخش الکترون ها به دور هسته اتم به میان می امد، اشارتی کافی بود تا من بفهمم تمام عالم هستی به گرد وجود شریف تو می چرخند.

ای کاش در کنار انواع و اقسام فرمول های پیچیده ریاضی و فیزیک، فرمول ساده ارتباط با تو را نیز به من یاد می دادند. وقتی برای کنکور درس می خواندم، کسی مرا برای ثبت نام در دانشگاه معرفت و محبت تو تشویق نکرد. از فضای نیمه بسته مدرسه، وارد فضای باز دانشگاه شدم؛ در دانشگاه وضع از این هم اسف بار تر بود. بازار غرور و نخوت پرمشتری بود. علم آن چیزی بود که از آن کتاب مرجع اروپایی یا فلان مجله آمریکایی ترجمه می شد. از علوم اهل بیت (ع)، دانشِ یقین بخشِ آسمانی، کمتر سخن به میان می آمد.

 مولای من! در دانشگاه هم هیچکس برایم از تو سخن نگفت. هیچ استادی برایم اوصاف تو را بیان نکرد. کارکرد دروس تاریخ اسلام و معارف اسلامی جبران کسری معدل دانشجویی بود. پس از فراغت از تحصیل نیز اداره زندگی و دغدغه معاش مجالی برای فکر کردن راجع به تو برایم باقی نگذاشت. اینک اما در عمق ضمیر خود تو را یافته ام. چندی است با دیده دل تو را یافته ام. گویی دوباره متولد شده ام. تعارف بردار نیست؛ زندگی بدون تو که امام عصر (عج) و پدر زمانه ای، «مردگی » است و اگر کسی همچون من پس از عمری غفلت به تو رسید، حق دارد احساس  تولد دوباره کند.

حق دارد به شکرانه این نعمت پیشانی ادب بر خاک بساید و با خود زمزمه کند:


الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله

 

برگرفته از کتاب آشتی با امام زمان (عج)

+ نوشته شده در  87/04/18ساعت 16:35  توسط وهاب مرادي  | 
         

باز هم آدینه ای آمد ولی مهدی کجاست

یکنفر میگفت مهدی جمعه ها در کربلاست

رو به سوی کربلا کردم که فریادش زنم

باز هم با ندبه ای از هجر مولا دم زنم

آمد از سویی ندایی . ای اهل انتظار

اندکی دیگر صبوری . میرسد دیدار یار

 

 

+ نوشته شده در  87/04/17ساعت 15:20  توسط وهاب مرادي